یکشنبه 17 آبان1388- 1:36 بعد از ظهر - نیلوفر
آنروز در پیچ و تاب مه قهوه فرانسه زلالی نی نی چشمانت دیدنی بود دلم تنگ شده برای آن آرت کافه و آن مه و آن ... چه کسی گفته فاصله سردی می آورد ؟!
+ |
یکشنبه 3 آبان1388- 11:26 بعد از ظهر - نیلوفر
نه دیروز است ، نه فردا
فقط همین امروز
همین حالای حالا
من و تو
و باهم بودنمان
و برای هم بودنمان
پُـرم
پُـرم از عطر خوش داشتنت
+ |
دوشنبه 13 مهر1388- 0:5 قبل از ظهر - نیلوفر
آنقدر دنیای این روزهایم از برق نگاهت نور گرفته که دلم می خواهد تمام دنیا را نور نقاشی کنم ...
+ |
شنبه 7 شهریور1388- 0:42 قبل از ظهر - نیلوفر
حسرت یه کلام ماند به دلم برای همیشه ... راستی چرا هیچ وقت نگفتی که دوستم داری ؟ دوستم داشتی مگر نه ؟ می دانم که داشتی ولی ... ولی گفتنش هم مردانه گی می خواست می دانم ولی ... یادت هست آن آرامش کوچه های خلوت ... آن سکوت درخت های بی رنگ ... یادت هست اصلا ؟ سعی کن فقط کمی به یاد بیاوری فقط کمی ، همان روزی را که قلبم می تپید ، که لب هایم می لرزید ، که چشمانم می سوخت ، همان روزی را که ... آرام آرام آرام ابرها می بارند می بارند می بارند فکر می کنی کسی مثل من عاشق بودنت میشود انقدر زیاد ؟ چقدر دوستت دارم ... چقدر دوستش دارم ...
+ |
سه شنبه 30 تیر1388- 2:25 قبل از ظهر - نیلوفر
هنوز هم نمی دانم ؟ عاشقم یا فقط خیال می کنم که عاشقم !
نسیم که بوی تو را می آورد دلم بی تابت میشود
هنوز هم نمی دانم ؟
+ |